امید و ایمان به معیت خدا

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

امید و ایمان به معیت خدا

در ادامۀ بحث «تفسیر سورۀ عنکبوت» به خلاصۀ جلسۀ 38 (20 شوال 1447) با عنوان «امید و ایمان به معیت خدا» می‌رسیم.

چهلمین روز شهادت امام خامنه‌ای را تسلیت می‌گویم. امیدواریم ان‌شاءاللّه به حول و قوۀ الهی دنیا آمادۀ رؤیت رخ زیبای خامنه‌ای جوان شود. امروز این‌قدر دنیا برایمان تنگ شده است که نه‌تنها قادر به دیدن روی امام‌زمان(عجل‌الله‌فرجه) نیستیم که قابلیت دیدن روی ولیّ فقیه و شنیدن صدای او را هم نداریم.

متأسفانه سخنانی گفته می‌شود مبنی‌بر اینکه در تصمیم برای صلح و جنگ و...، مسئولین نظر خود را بر ولیّ فقیه تحمیل کردند! در جواب باید گفت اگر ما با ولیّ فقیه بیعت کردیم یعنی به خود اجازۀ اظهار نظر نمی‌دهیم. و اگر ولیّ فقیه در جایی صلاح بداند کاری انجام شود که از نظر ما درست نیست، حق نداریم بگوییم این نظر ولیّ فقیه نیست و به ایشان تحمیل شده، بلکه باید سکوت کنیم. علاوه‌بر اینکه به‌فرض محال هم اگر تحمیل کردند، آیا وقتی به امام معصوم(علیه‌السلام) تحمیل کردند، ایشان نپذیرفت؟ این پذیرش از سر ضعف نیست، بلکه وقتی معصوم تصمیمی می‌گیرد، قطعاً از سر بندگیِ حق است.

وظیفۀ اصلی مردم در این زمان، حضور و حفظ خیابان است. و این شور و حرکت مردم برای حضور شبانه در خیابان‌ها و وحدتی که ایجاد شده، از ثمرات خون امام شهید است. شهادتی که کاملاً آگاهانه از سوی خود ایشان انتخاب شد. ما باید مراقب باشیم با حرف زدن بیجا، جلوی جریان این خون را نگیریم. اگر معتقدیم ایران مملکت امام‌زمان است، چرا با اظهار نظرهای شخصی، اعتقاد خود را زیر سؤال می‌بریم!

شیعه برای حفظ دین، شهیدان زیادی داده ولی امام شهید، این فرزند خلف حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) به‌حق، سالار تمام شهیدان به‌غیر از معصوم و کربلاییان (که آن‌ها همه حسین بودند) است. جریان این خون می‌تواند پیروزی انسان بر نفس اماره و رسیدن به بصیرت را نتیجه بدهد، پیروزی بر امثال ترامپ و نتانیاهو که در مقابل خون امام شهید، چیزی نیست.

احساسی برخورد کردن با مسائل یعنی پیروزی نفس اماره، همان مصیبتی که خوارج به آن دچار شدند و در پوشش دل‌سوزی برای دین خدا، با همۀ علاقه‌ای که به امام علی(علیه‌السلام) داشتند، در نهایت او را به شهادت رساندند.

جریان خون امام شهید امتداد خون یاران حسین‌بن‌علی(علیه‌السلام) در کربلا است، که در تمام دنیا در غلیظ‌ترین نفوس دارد کار می‌کند و قرار است زمینه‌ را برای پیروزی دین خدا آماده کند. پیروزی دین خدا با شناخت انسان کامل در دنیا به دست می‌آید. امروز هریک از اتفاقاتی که می‌افتد و تصمیماتی که گرفته می‌شود (برای مثال مذاکره)، می‌تواند برای شناخت انسان کامل باشد. همان‌طور که می‌بینیم امروز مملکت شیعه‌ای به نام ایران را که قبلاً اگر کسی هم در دنیا می‌شناخت به‌عنوان تروریسم می‌شناخت، امروز به‌عنوان یک منجی می‌شناسند.

امروز کوچک‌ترین حرفی که باعث تفرقه شود، نتیجه‌اش تضعیف قدرت ولایت فقیه است. دنیا چشم به این قدرت دوخته و کسی که این قدرت را تضعیف کند، ظهور را به تأخیر انداخته است. امروز نور خدا، نور ولایت فقیه است، باید مراقب باشیم که دانسته یا ندانسته، عمداً یا سهواً جزء تضعیف کنندگان این نور نباشیم! وظیفۀ ما این است که نظر خود را کنار گذاریم و در مقابل سخن ولیّ فقیه ساکت باشیم. سکوت ما کمک می‌کند که سخن ولیّ بهتر شنیده شود.

در بررسی آیات سورۀ توبه، رسیدیم به آیهٔ ۴۰ که می‌فرماید:

«إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَ جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلَىٰ وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ»[1]

اگر پيامبر را يارى ندهيد، يقيناً خدا او را يارى مى‌دهد؛ چنان‌كه او را يارى داد هنگامى كه كافران از مكه بيرونش كردند درحالی‌كه يكى از دو تن بود، آن زمان هر دو در غار [ثور نزديک مكه] بودند، همان زمانى كه به همراهش گفت: اندوه به خود راه مده خدا با ماست. پس خدا آرامش خود را [كه حالت طمأنينۀ قلبى است] بر پيامبر نازل كرد، و او را با لشكريانى كه شما نديديد، نيرومند ساخت، و شعار كافران را پست‌تر قرار داد، و شعار خداست كه شعار والاتر و برتر است؛ و خدا تواناى شكست‌ناپذير و حكيم است.

شأن نزول این آیه زمان هجرت است که كافران پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را از مكه بيرون كردند و آن حضرت در غار پنهان شده بودند. آیه می‌فرماید دو تن بودند یعنی پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) یک همراه داشت و از تعبیر آیه معلوم می‌شود که این همراه نگران بود و می‌ترسید. درست مانند آنچه امروز برخی از ما دچار آن هستیم. بااینکه خود را همراه ولیّ فقیه می‌دانیم ولی در برخورد با هر اتفاقی که در ایران یا جهان می‌افتد، نگران هستیم و می‌ترسیم.

وقتی پیامبر(صل‌الله‌علیه‌وآله) به این همراه خود می‌فرماید نترس که خدا با ماست، یعنی ریشۀ ترس این فرد، ندیدن معیت خدا بود. آن حضرت می‌فرماید «لَا تَحْزَنْ» بدون اینکه بفرماید از چه چیزی نترس، برای اینکه مخاطب سخن ایشان همۀ انسان‌ها، در همۀ زمان‌ها هستند که ادعای همراهی با پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را دارند.

امروز باید از خود بپرسیم از چه چیزی نگران هستیم و می‌ترسیم. آیا وقتی به یاری خدا اعتقاد داریم و ادعا می‌کنیم امام‌زمان پشت این نظام است و آن را حفظ می‌کند، دلیلی برای این همه ترسیدن وجود دارد؟ متأسفانه این روحیه انسان را می‌رساند به جایی که اصحاب سقیفه رسیدند! یعنی به ولیّ خدا پشت کردند.

درحالی‌که دو نفر در غار بودند ولی آیه می‌فرماید «فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ» یعنی خدا آرامش خود را بر او (یک نفر) نازل كرد. این سکینه و آرامش بر کسانی نازل می‌شود که آن حقیقتِ معیتِ خدا و وحدت ‌شخصیه را یافته‌اند. آن ‌کسی ‌که این معیت را نیافته، نمی‌تواند در اتفاقات، آرامش داشته باشد. برای مثال در اتفاقاتی که در این ایام در ایران و جهان می‌افتد برای هریک دنبال راهکاری است که خودش کاری انجام دهد و معیت خدا را فراموش می‌کند.

ضمیر «ه» در «أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا» فقط به پیامبر برمی‌گردد، نه همراهش. در حقیقت اینجا شخص پیامبر هم مطرح نیست، بلکه خداست که فاعل است. پیامبر آینۀ خداست. خدا چرا این کار را کرد؟ برای اینکه دین حفظ شود. لب‌اللباب سخن خدا در آیه این است که حفظ دینِ من به شما مربوط نیست. من هستم که می‌دانم دینم را چگونه حفظ کنم. یک روز به علی می‌گویم به مالک بگو برگردد، یک روز به حسن می‌گویم صلح کن، به حسین می‌گویم بجنگ، به رضا می‌گویم ولیعهد باش و...، اینجا نه شخص علی(علیه‌السلام) است، نه حسن(علیه‌السلام)، نه حسین(علیه‌السلام)، این‌ها آینه‌های خودِ من هستند. وحدتِ ‌شخصیه یعنی این؛ یعنی اگر پیامبر هم هستی، باید سر جای بندگی‌ات باشی.

ملاصدرا در توضیح عبارت «إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا» می‌گوید این معیت، معیت درونی است، نه معیت ظاهری، که پیامبر دارد ولی همراهش ندارد. پیامبر برخلاف همراهش، دنبال اسباب و ‌علل خارجی نیست، بلکه خود را ابزاری‌ در دست خدا می‌بیند و مستغرق در شهود الهی است.

ما امت پیامبر(صل‌الله‌علیه‌وآله) هم باید این‌گونه مستغرق در شهود انسان کامل باشیم. و امروز مستغرق در شهود ولیّ ‌فقیه باشیم. یعنی چشم و گوش خود را به‌غیر از او بر همه‌چیز ببندیم.

مرحوم صدرا می‌فرماید «غار» نماد عالم ماده و تاریکی کثرات است؛ یعنی پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در عین تاریکی، نور می‌دید، آن یکی ‌‌‌غار می‌دید. کسی که بتواند در تاریکیِ عالمِ غار بگوید «إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا» او موحد است. کسی که بتواند در تاریکی ماده، نور حضور حق را ادراک کند، به وحدت شخصیه رسیده. سکینه آن تجلی انوار الهی است که در قلب انسان خوف را از بین می‌برد.

از نظر امام‌خمینی(رضوان‌الله‌علیه) این آیه، آینه توکل و انقطاع إلی‌الله است. ایشان معتقد است که سالک به هیچ قدرت و شخصی اصالت نمی‌دهد، بلکه همه را ابزار کارِ خدا می‌بیند. آیۀ غار نشان می‌د‌‌هد که وقتی تمام در‌های اسباب مادی بسته شود، اول گشایش است. از دیدگاه ایشان تمام نگرانی‌ها، اضطراب‌ها، چون‌وچراها به اسباب مادی و خودبینی برمی‌گردد‌. وقتی پیامبر(صل‌الله‌علیه‌وآله) می‌فرماید «لَا تَحْزَنْ» یعنی همراهش را از عالم کثرت ماده و غارِ تاریک نفْس به عالم وحدت سوق می‌دهد.

نظر علامه حسن‌زادۀ آملی(رضوان‌الله‌‌علیه) این است که غار، کنایه از بدنِ مادی انسان است که با مقام «مَعَنا» نمی‌سازد؛ پس انسان باید در وجود و درون خودش آن معیت را پیدا کند تا بتواند از این ظلمت به مقام اطمینان و سکینه برسد. نزول سکینه یعنی بارش فیض الهی و جنود ملکوتی معرفت، بصیرت و آگاهی به «كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا» بر قلب مؤمن.

آقای جوادی آملی(أیده‌الله) می‌فرماید که حزن، مربوط به نفسانیت و گیر افتادن در عالم طبیعت است. پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) چون اتصال به غیب داشت و در عالم معنا بود، حزنی نداشت، اما همراهش حزن داشت. ایشان تأکید دارند که «كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا» در حقیقت برتری خدا را ‌‌در همه جا، در غار و غیر غار و در تاریکی و نور نشان می‌دهد.

از نظر امام شهید آیۀ غار نشان می‌دهد که محاسبات مادی جوابگو نیستند. در نقطه‌ای که از نظر محاسبات انسانی همه‌چیز تمام شده و به نظر می‌رسد دشمن در دهانۀ غار است، ارادۀ الهی با کمترین اسباب بیرونی مثل تار عنکبوت جان پیامبرش را نجات می‌دهد.[2]

ایشان می‌فرماید کلیدی‌ترین پیام این آیه تزریق امید است: «لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا» و این یک صحبت تاریخی نیست که یک سخنی بین دو نفر ردوبدل شده باشد بلکه یک دستورالعمل همیشگی در مسیر حق است. اگر انسان به معیت وجودی و حقیقی الهی و اینکه «كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا» است، اعتقاد و ایمان داشته باشد، هیچ امری بر او غالب نمی‌شود، و کوچک‌ترین دل‌نگرانی در این میدان ندارد.

«انفِرُوا خِفَافًا وَ ثِقَالًا وَ جَاهِدُوا بِأَمْوَالِكُمْ وَ أَنفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ذَٰلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنتُمْ تَعْلَمُونَ»[3]

با شتاب با تجهيزات سبک و سنگين [و سواره، پياده، پير و جوان به‌سوى ميدان نبرد] بيرون رويد، و با اموال و جان‌هايتان در راه خدا جهاد كنيد كه اگر دانا [ىِ به حقايق] باشيد اين براى شما بهتر است.

عبارت «خِفَافًا وَ ثِقَالًا» حاکی از همۀ تقابل‌ها و همۀ مراتب تضادّ در نظام خلقت است؛ تقابل سبکی و سنگینی، تاریکی و روشنایی، جنگ و صلح، پیری و جوانی، فقر و غنا، پیاده و سواره و... . می‌فرماید در همۀ این حالت‌ها جهاد با نفس داشته باش، خودت را نبین و بنشین سرجایت، که این برایت بهتر است. حتی اگر گناه هم کردی، خودت نمی‌توانی بار گناه را از دوشت برداری. از خودت فرار کن تا او این بار را از تو بردارد.

جالب است ما که حتی نمی‌توانیم از وزر گناه خودمان، خود را نجات دهیم چگونه است که دنبال هدایت دیگران هستیم و فکر می‌کنیم می‌توانیم دیگران را نجات دهیم!

«انفِرُوا خِفَافًا وَ ثِقَالًا» یعنی در همۀ تقابل‌ها از خودتان فرار کنید. و وقتی از خودتان فرار کردید، آن وقت است که برای خدا کار می‌کنید: «جَاهِدُوا بِأَمْوَالِكُمْ وَ أَنفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ».

«ذَٰلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنتُمْ تَعْلَمُونَ» یعنی نشستن سرجایتان برای شما خیلی بهتر است، اگر می‌دانستید. ما وقتی خودمان کار می‌کنیم آفت‌هایی دارد ازجمله اینکه زود خسته می‌شویم و کار هم تأثیر و نتیجۀ خودش را نمی‌دهد. درحالی‌که در هریک از تقابل‌هایی که بیان شد انسان اگر برای خدا پیش برود (جهاد کند) و خود را کنار بگذارد، برایش بهتر است و نتیجه هم می‌گیرد.

 


[1]. سورۀ توبه، آیۀ 40

[2]. تفسير نمونه، ج 7، ص 145 : مفسران می‌نويسند گروهی از مشرکان قريش در مکه جمع شدند تا رسول خدا(صلی‌الله‌عليه‌وآله) را از سر راه بردارند و هر کدام پيشنهادی دادند ازجمله گفتند: او را زنداني کنيم يا او را از مکه بيرون کنيم ولی نتيجۀ نهايی اين شد از هر قبيله‌ای چند نفر انتخاب شده و او را به قتل برسانيم تا بنی‌هاشم نتوانند با همۀ قبايل بجنگند. در اين هنگام خداوند متعال جبرئيل را فرستاد و رسول خدا(صلی‌الله‌عليه‌وآله) را از اين نقشه آگاه نمود و حضرت به امير مؤمنان علی(عليه‌السلام) فرمود تا در بستر او بخوابد و اين‌گونه شد که رسول گرامی اسلام(صلی‌الله‌عليه‌وآله) شبانه از مکه خارج شد ولی برای رد گم کردن به‌جای مدينه به‌سمت غار ثور که در نزديکی مکه بود حرکت نمود و در آنجا مخفی شد. قريش وقتی متوجه شدند، به‌دنبال ردپای آن حضرت حرکت کردند تا به کوه ثور رسيدند ولی با کمال تعجب ديدند که عنکبوت در دهانۀ غار تار تنيده است و گفتند کسی وارد اين غار نشده است وگرنه تارهای عنکبوت از بين می‌رفت. رسول خدا(صلی‌الله‌عليه‌وآله) سه روز در غار ماند و وقتی مشرکان قريش از پيدا کردن آن حضرت مأيوس شدند، او به‌سوی شهر مدينه حرکت نمود.

[3]. سورۀ توبه، آیۀ 41

 



نظرات کاربران

//